![]() |
![]() |
|
| فلسفه و حکمت! |
|
روح ارتباطش را با همه چیزهای دنیا قطع میكند و تنها در خدا جان میگیرد...نمیدانم دراین حالت آن قدر جان برای روح می ماند که نفس بکشد یا نه، به نظرم نفس نمیكشد یا اگر میكشد ناخودآگاه است!
قدیس ترزا قلعه درون
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 0:5 توسط ع.خ |
|
|
من نمی دانم و همین درد مرا سخت می آزارد
که چرا انسان این دانا این پیغمبر در تکاپوهایش چیزی از معجزه آن سوتر ره نبرده ست به اعجاز محبت چه دلیلی دارد ؟ چه دلیلی دارد که هنوز مهربانی را نشناخته است ؟ و نمی داند در یک لبخند چه شگفتی هایی پنهان است من برآنم که درین دنیا خوب بودن به خدا سهلترین کارست ونمی دانم که چرا انسان تا این حد با خوبی بیگانه است و همین درد مرا سخت می آزارد فریدون مشیری |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 19:7 توسط ع.خ |
|
|
"اون روز که گفتم کافیه هیچ کس گوش نکرد.هزار بار دیگه هم گفتم کافیه اما انگار همه کر شده بودید.حالا هم می گم کافیه. حالا هم میگم عوضی ها تمومش کنید.بسه دیگه. کافیه. من یکی که دیگه نیستم.یعنی نمی خوام باشم.میخوام استعفا بدم.از آدم بودن.از اینکه مثل شما دو تا دست و دو تا پا و دو تا گوش دارم از خودم متنفرم.کاش می شد یه تیکه چوب بود.یه تیکه سنگ.کمی خاک باغچه .کاش می شد هر چیز دیگه ای بود جز شما عوضی های دو پا..."
"من از اینکه یکی از شما هستم از همه ی سنگها و درخت ها و حیوون ها خجالت می کشم.شما اگه یه جو عقل داشتیدُاگه یه جو شعور داشتید از سنگ ها و درخت ها خیلی چیزها یاد می گرفتید!" "یواش یواش دارم مطمئن میشم که نمی شه کاری کرد.هیچ کاری نمی شه کرد.دارم مطمئن میشم که همه چیز غلطه. همه چیز از بیخ و بن غلطه.هیچ چیز سر جاش نیست.انگار یه مشت خوک رو بریزی توی مزرعه.یه مشت خوک مریض!" دانیالِ من گنجشک نیستم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 0:7 توسط ع.خ |
|
|
نقطه ای هست که بازگشتی ندارد ، باید به این نقطه رسید.
کافکا !! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 8:38 توسط ع.خ |
|
|
فقط با عبور از در تنگ می توان به حضور خدا رسید.جاده ای که به طرف جهنم می رود خیلی پهن است و دروازه اش نیز بسیار بزرگ و همه ی کسانی که به آن راه می روند به راحتی می توانند داخل شوند.
اما دری که به زندگی جاودان باز می شود کوچک است و راهش نیز باریک و تنها عده ی کمی می توانند به آن راه یابند! مسیح (ع) انجیل لوقی
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 7:45 توسط ع.خ |
|
|
كربن عميقاً اعتقاد دارد كه بدون عرفان، نميتوان از فلسفه اسلامي (يا به عبارت دقيقتر مورد نظر او حكمت اسلامي) سخن گفت. او ميگويد: «بدون بحث دربارهي عرفان يعني تصوف در وجوه مختلف آن، اعم از تصوف به عنوان تجربهي معنوي و حكمت نظري كه ريشه در تعليمات باطني شيعي دارد، نميتوان به توضيح حكمت در اسلام پرداخت. كوشش سهروردي و به دنبال او همهي مكتب اشراقيان، ناظر به جمع ميان تحقيق فلسفي و تحقق تجربهي معنوي شخصي بوده است. در اسلام، به طور خاصي، تاريخ فلسفه از تاريخ معنويت جداييناپذير است».
منبع:کانون پژوهشگران فلسفه *لامکانی که درو نور خداست
خب ماه رمضان هم که اومد.لازم به یاد آوری که نیست. دعا کنید. شخصن/ با اسم(یعنی اسم رو بگید. برای محکم کاری!!)/حتمن. |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 19:42 توسط ع.خ |
|
|
پيش نوشت:مطمئن باشید شمایی که داری فکر میکنی با توام با شما نیستم. و مطمئن تر باشید به کسی که دارم راجع بهش اینجوری حرف میزنم آدرس وب رو ندادم. پس نتیجه میگیریم که با شما نیستم دوستی که باهات راجع به این قضیه بحث کردم.چون هم من به نتیجه رسیدم که شما انسان محترمی هستی و محترمانه حرف میزنی. هم من از قبل معلوم بود که مؤدبم!! خود شما هم احتمالن از اين رفتار در بعضي از آدمها ناراحتيد. (تمام جملات قبلم رو راست گفتم.به جون مامانم كور شم اگه دروغ بگم!خواهش مي كنم دوباره سوء برداشت نشه. ميدونيد كه حرف زدن بلد نيستم)
اول از همه مشخص كنم كه من خيلي مؤدبم.و خيلي مهربون! اين رو همه تصديق مي كنن!(الكي!!) ولي واقعن برام مهمه كه وقتي خدا داشت شعور و فكر و توجه رو تقسيم مي كرد از قصد بعضي ها رو خبر نكرد يا واقعن چيزه مهمي نيست که خبر نکرده؟؟؟؟ انقد دوست دارم يه بار يه دل سير به بعضي ها فحش بدم!از معايب فحش بلد نبودن اينه كه آدم زود پير ميشه! تو يه وبي خوندم: پيري يعني زماني كه فاصله ي ردپايت اندك شود،چه از ناتواني و چه از غم سنگيني كه در سينه داري! امروز که داشتم میومدم محل کار خوب این اندک شدن را(!) حس کردم. چرا؟ نگيد بي ربطه!اين يه اصل فلسفيه!واقعن چرا وقتي فحش مي دن سبك ميشن؟؟قاعدتن(قاعده عقلی) بايد حالشون بدتر بشه! يواش يواش دارم راغب ميشم برم فحش ياد بگيرم!براي بعضي آدما جواب ميده!خصوصن وقتي حرفي نمي مونه كه بفهمن!! نيازمند ياري سبزتان هستم!!
پ ن:جان مادرهاتون نيايد فحش بدينا!براي اين چيزا بايد كلاس خصوصي گذاشت!
برای اینکه بی نکته ی فلسفی از دنیا نریم این جمله رو بخونین!خیلی مهمه ها!! گزنوفون : اگر خدا عسل زرد را نساخته بود، مردم انجير را اكنون بسي شيرينتر مييافتند |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 13:37 توسط ع.خ |
|
|
هر جمادی که کند رو در نبات/از درخت بخت او روید حیات
هر نباتی که آن به جان رو آورد/خضروار از چشمه ی حیوان خورد باز جان چون رو سوی جانان نهد/رخت را در عمر بی پایان نهد
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 23:1 توسط ع.خ |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 |
| پیوندها |
|
كانون ايراني پژوهشگران حكمت و فلسفه انجمن حكمت و فلسفه شمس لنگرودي نفحات سيره آسي اعظم دانش گاه نسيم وصل آنتي تز |
|
RSS
|